پناهگاه عاشقان دلشکسته

شماره ی تماس با مدیر وبلاگ(سجاد):09306357778 rsonlin in tango and beetalk and whatsapp and viber and line and y

تابلویه اعلانات وبلاگ



 دوستانی که می خوان توی گوشی وبلاگ من


 رو باز کنن


می تونن به وسیله ی نرم افزار بارکد خوان از


 طریق این


بار کد وارد وبلاگ بشن

onlin in tango and beetalk
 

and whatsapp and viber and


 line and yahoo mesenger

24
hours

رفقا ببخشید که به خاطر یه سری مشکلات

 نمی تونم فعلا پست بزارم

ولی برگشتم حتما جبران میکنم



دوستایه گلم نظر یادتون نره
وبرای دیدن موضوعات وبلاگ برین پایین تر


توجه  واسه هر کس تو مطالب خودش نظر بزارین  توجه




هرکی دوست داره نویسنده وبلاگ بشه یا خواستار تبادل لینکه تو قسمت نظرات درخواستشو بزاره




شماره ی تماس با مدیر


 وبلاگ(سجاد) :



09306357778




onlin in tango and beetalk and whatsapp and viber

and line and yahoo mesenger

 24 hours


درخدمت شما

         







دوستای من وبلاگ به شدت به مطالب شما (داستان ، جملات عاشقانه

، و حتی عکس یا شعر های شما) نیاز داره جهت ارسال مطالبتون

میتونیین مطالبتونو تو قسمت نظرات به صورت خصوصی برای ما بفرستین

یا به آدرس ایمیل (sajjadmajjad@yahoo.com)
(
sajjadpajjad@gmail.com)
ایمیل کنید






























برچسب ها:داستان عاشقانه کوتاه، داستان عاشقانه، داستان کوتاه، داستان جالب، داستان زیبا، داستان عاشقانه ی غمگین، غم عشق،
[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

فرستاده شده توسط بهار خانم
گفت:جبران میکنم،گفتم:کدام را؟عمر رفته ام را؟دل شکسته ام را؟قلب خسته ام را؟حالامن هیچ،جواب این تارموهای سفیدرا می دهی؟نگاهی به سرم کردوگفت:چه پیر شده ای؟گفتم:جبران میکنی؟گفت:کدام را؟






دوستش داشتم،دوستم داشت،دوستش دارم،دیگر دوستم ندارد،
من مانده ام او رفت....




طبقه بندی: داستان،
برچسب ها:جملات عاشقانه،
[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

هدیه ی ولنتاین

بهمن پسر ۲۶ ساله ای بود که با دختری به نام آرمیتا دوست بود.از دوستی این دو ۱۰ ماهی می گذشت و بهمن روز به روز به دوست دخترش بیشتر عادت می کرد. تمام این ۱۰ ماه آنان تمام فرصت بیکاری شان را با هم می گذراندند.هر دو دانشجو بودند و اصلا دوستی شان در دانشگاه رقم خورده بود.آنها جوری به هم عشق می ورزیدند که به غیر از بچه ها خیلی از استادها هم از رابطه اونا باخبر بودند.اما داستان از جایی شروع شد که روز ولنتاین نزدیک بود و هر دو به خصوص بهمن به فکر کادویی زیبا برای آرمیتا بود.بهمن به یک مغازه رفت تا برای دوست دخترش هدیه بگیره وقتی داخل مغازه شد گفت خانم ببخشید این چنده :دختر رویش را برگردون تا قیمت بگه وقتی قیمتو گفت و چهره اش نمایان شد




ادامه داستان در اینجا



طبقه بندی: داستان،
برچسب ها:غم عشق، ولنتاین، داستان خیانت، داستان ولنتاین، داسان غمگین، داستان عاشقانه، داستان کوتاه،
[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 03:42 ق.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

کمبود محبت
دختر گلم، دختر گلم. آخرش شد همسر گلم! . بارها شنیده‌ایم از برخی دوستان که ... پدر و مادرم مرا درک نمی‌کنند و به خواسته‌ هایم احترام نمی‌گذارند، اما دوست پدرم یا دوست مادرم نهایت محبت را نسبت به من دارد! شوهر خاله‌ام مرد فوق العاده‌ای است، کاش او پدر من بود! کاش پسر فلانی برادر من بود! کاش خواهری چون دختر عمه‌ام می‌داشتم و... این‌ها دیالوگ‌های آشنایی است که بسیار می‌شنویم. . در صفحه حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها شاهد بوده ایم که چگونه فرزندان ساده دل یک خانواده، قربانی هوس های کثیف برخی فامیل ها و دوستان خانوادگی شان می شوند، آمار قتل های عشقی و تجاوزهای فامیلی یک زنگ هشدار است که این اتفاق شوم دیر یا زود ممکن است گریبان ما را بگیرد، کابوس هایی برایمان بسازد که تا ابد راه نجاتی از آن نداشته باشیم. . . نقل یک ماجرای واقعی! . دختری حدود 20 ساله در دانشگاه برای مشاوره به من مراجعه کرده بود و می گفت: من عاشق شده ام! گفتم: عاشق چه کسی؟ گفت: عاشق شوهر خاله ام شده ام! و این صرفا یک عشق ظاهری و قلبی نیست بلکه قضیه ازدواج در میان است! به خانمش که خاله من است گفته می خواهی از زندگی من بیرون برو، می خواهی بمان! من می خواهم زن بگیرم! فقط به او نگفته که زن دومم دختر خواهر خودت است! سوال کردم: “چند سالش است لابد خیلی خوش تیپه !؟”‌ با تامل گفت: “ شاید برای دیگران نباشه چون حدود 60 سال دارد ولی برای من هست!”‌ پرسیدم: “حتما خیلی پولداراست؟”‌ جواب داد: “نه راننده مردم است !”‌ نگاهی طلبکارانه ای کرد و گفت: “حاج آقا! حالا هم پیش شما نیامده ام به من بگویید اسغفرالله و از این حرفها، بلکه آمده ام که به من بگویید مادرم را چکار کنم مادری که شنیده شوهر خواهرش می خواهد دوباره زن بگیرد سکته ناقص را زده است اگر بفهمد زن دوم این آقا، دختر خودش است حتما می میرد. می خواهم بدانم جان مادرم ارزش عشق من را دارد یا نه؟!”‌ . گفتم: “ قبول داری خیلی عجیب است دختری بیست و یکی دو ساله با مردی حدود 60 ساله ازدواج کند؟”‌ . گفت: “ راستش را بخواهید نمی دانم چی شد ولی یک چیزی را خیلی خوب می دانم مسافرت می رفتیم خیلی با شوهر خاله ام راحت بودم مثل پدرم بود والیبال بازی می کردم توپ بر سر و کله من می زد و درد دل های خصوصی، پیامهای قشنگ و عاشقانه، حتی پدر و مادرم می دانند که من با شوهرخاله ام راحتم اما خبر از عشق ما ندارند. بعد از مدت طولانی دختر گلم، دختر گلم، تبدیل به همسر گلم شد!”‌ 


به فرزندانتان محبت کنید وگرنه به غریبه رو میزنن


برچسب ها:محبت، کمبود محبت، عشق، غم، داستان، داستان عاشقانه، غم عشق،
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 09:30 ب.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

عشق واقعی(به افتخار کسی فهمید دوسش ندارم ولی تا تهش عاشقانه موند)
وقتی یکیو دوس داری...اشکشو درنیار...با اشکاش از چشاش میفتی...

ازش فاصله نگیر اگه سرد شه دیگه درس نمیشه...

باهاش قهرنکن...بی تو بودنو یاد میگیره...

تهدیدش نکن دعواش نکن...
میره پشته یکی دیگه قایم میشه...اون میشه پناهش..

اگه دوسش داری همونجوری که هست دوسش داشته باش....به خاطره بدیاش وگرنه همه خوبیاشو دوس دارن..

اگه دوسش داری اشتباهشو به روش نیار...انسان جایزالخطاست...

اگه دوسش داری تو اوج بدی ها و تلخی ها و سختی ها...از اغوشت بیرونش نکن...
بزار یاد بگیره دنیا و زندگیش همون اغوشیه که توشه..

نزار بره جایه دیگه از دس تو گریه کنه...
اونموقس که تو قلبه تو دیگه جایی نداره...


برچسب ها:عشق، عشق واقعی، عشق دیوانه وار، عشق پاک، عشق غم انگیز،
[ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

داستان حیا

خانوم شــماره بدم؟

خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟

خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟

این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید!

بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود….... این قضیه به شدت آزارش می‌داد.

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به

محـــل زندگی‌اش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت

شـاید می‌خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود…!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح


نشست. زیر لب چیزی می‌گفت انگار! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به


خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…

امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی‌کرد…!

انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی‌کرد!

احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه انقد زود دعام مستجاب


شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه می‌کند!  اما این‌طور نبود!

یک لحظه به خود آمد…......

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته


برچسب ها:داستان عاشقانه، داستان غمگین، داستان عاشقانه غمگین، داستان عاشقانه غم انگیز، داستان غم انگیز، داستان گریه آور، داستان سوزناک،
[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

اس ام اس های دوستان

قصه از اونجا شروع شد که اون روز خیلی عصبانی بود
 گفت: اگه دوسم داری ثابت کن
 گفتم چجوری
 گفت: رگتو بزن
 گفتم مرگ و زندگی دست خداس
 گفت: پس دوسم نداری
 تیغو برداشتم و رگمو زدم
 وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون می دادم
 آروم زیر لب گفت اگه دوسم داشتی تنهام نمی زاشتی

0938XXX8764
امید از قزوین


دلم برای همه چیز تنگ شده جز نبودنت
0938XXX8764
امید از قزوین



بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم:
"دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند
 اما این دلیل نمی شود همدیگر را دوست نداشته باشند"
0930XXX8954



گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه می کند
 که انگار خدا در زمین کنار توست
0936XXX3156
فرنوش



دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:
او یقینا پـی مـعشوق خــودش می آیـد
پسرک ماند ولی روی لـبـش زمزمه بود:
مطمعنا که پشیمان شــــده و بر میگردد
عشق قربانی مظلوم غـــرور است هنوز
0935XXX5569





همیشه بهترین ها برای من بوده و هست،
اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی
این تو نیستی که مرا فراموش کردی...!
این منم که حتی به یادم اجازه نمی دهم از نزدیکی ذهن تو عبور کند..
صحبت از فراموشی نیست صحبت از لیاقت است..
محکم تر از آنم که برای تنها بودنم آنچه را که اسمش غرور است برایت زمین بکوبم..!
 احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی
0918XXX6557



لبریز گلاب میشود چشمانت/کم گریه کن آب میشود چشمانت
هنگام خداحافظی ام گریه مکن/حیف است خراب میشود چشمانت..
0930XXX7817
ندا..




نیمکت با هم بودنمان تنهاست...
من دل نشستن ندارم،تو دلیل نشستن باش...!
0935XXX6209



دنیای عجیبی شده است . . .

برای دروغ هایمان ،

خدا را قسم میخوریم ،

و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جان ِ تــو…
0917XXX4561
حسین

 عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند
هر داغی یک روز سرد می شود ، ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . . .
0917XXX8901
احمد

گاهی پروانه ها هم اشتباهی عاشق میشوند...

به جای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند...
0917XXX6789

ساسان

از خدا چیزی را برایت می خواهم که جز او در باور هیچ کس نگنجد.

0913XXX9910
احسان

گاهی باید آرامش كسی را فرو ریخت ، تنها برای اینكه بفهمد تنها نیست!!
0916XXX1542
پویا

دیوارها هم عاشق میشوند ، یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید...
0919XXX5178
محمد

دردها فراموش مــــــــــیشوند.....Horizontal Rule

ولی "همدردها" هرگــــــــــــز....

من بودن آنهایی را مبخواهم کــــه

حتــــــــــی "یـــــــــــــادشان هم...

زنــــــــــــــدگی را زیباتر میـــکند.....

0919XXX4787

علیرضا


چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار
نیمه گم شده ات را کامل بیابی . . .
0919XXX3466
همایون

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره
0914XXX5593
سامان

سلام دوستای گلم این چنتا از اس ام اس های دوستان بود که ازم خواسته بودن تو وبلاگ بزارم
خواستم بگم اگه شما هم دوست داشتین می تونین
بهترین اس ام اس های عاشقونه ای که تا حالا براتون فرستادنو برام بفرستین تا تو وبلاگ بزارم
میتونید اس ام اس هاتونو به شماره ی 09306357778 ارسال کنید





طبقه بندی: جملات عاشقانه (sms)،
برچسب ها:جملات عاشقانه، اس ام اس، غم عشق، جملات غمگین، جملات خیانت، جملات گریه آور، جملات اشک آور،
[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

دانلود آهنگ های مورد علاقه ی من شماره ی 3




دانلود آهنگ های


 مورد علاقه ی من



 شماره ی 3



عشق اول








دانلود





طبقه بندی: آهنگ عاشقانه،
برچسب ها:عشق اول، دانلود آهنگ عشق اول، آهنگ عشق اول، آهنگ غمگین، دانلود آهنگ غمگین، دانلود آهنگ عاشقانه،
[ دوشنبه 3 آذر 1393 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ سجاد ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 57 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]